دوست داشتن زیاد

نمی توانم با " کمی دوست داشتن " زندگی کنم

من " دوست داشتن زیاد " می خواهم

دوست داشتن تمام و کمال

 

یک جور غرق شدن

یک جور دیوانگی محض


مثل تسلیم تنی تشنه
، به خُنکای قطره های باران

مثل شنیدن هزار بارۀ یک آهنگ تکراری


مثل یک موج سواری داغ
، در آشوب دریایی طوفانی

مثل رفتن تا انتهای راهی که بازگشتی ندارد ...

 

من با " کمی دوست داشتن " زنده نمی مانم

با کمی دلخوشی ، با کمی لذت


من یک التهاب داغ نفس گیر می خواهم

یک آغوش گرم در سردترین فصل سال ...

 

چرا نمی فهمی

آنهایی که با " کمی دوست داشتن " زندگی کرده اند ، مرده اند

 

 

پریسا زابلی پور

تاریخ ارسال : سه شنبه 29 خرداد 1397 09:00
زن ها ...

زن ها لای پیچِ موهایشان ، کمی دلشوره دارند

سوار بلندی پاشنه هایشان ، کمی خیال پردازی

 

روی تَرَکِ لب هایشان ، ترس و تردید

در جیرینگ جیرینگِ النگوهایشان ، شیطنت های زنانه

 

لا به لای چینِ پیراهنشان ، سبد سبد مهربانی

در اخمِ پیشانیشان ، وفاداری

و در دو دویِ مردمکِ چشم هایشان ، حرف دل ...

 

می دانی عشق کجای این داستان جا دارد ؟

در بوسه هایشان

 


پریسا زابلی پور



بوسه زن ها

تاریخ ارسال : چهارشنبه 15 دی 1395 17:16
پاییز

چقدر صدای آمدن پاییز

شبیه صدای قدم های تـــو بود

ملتهب ، مرموز ، دوست داشتنی ...

 

چقدر هوای پاییز

 شبیه دست های توست

نه گرم ، نه سرد ، همیشه بلاتکلیف ...

 

چقدر صدای خش خش برگ ها

شبیه صدای قلب من است

که خواست ، افتاد ، شکست ...

 

چقدر این پیاده روها

            پر از آرزوهای من است

نارنجی یکدست ،

پُر از آدم های دست در دست ، مست ...

 

چقدر پاییز

 شبیه دلتنگی ست

شبیه کسی که بود ، رفت ...

کسی که دیگر نیست !

 

 

پریسا زابلی پور

تاریخ ارسال : دوشنبه 24 آبان 1395 16:42