فاصله ...

از همین گوشه

که من ، نامش را

اول جهان می گذارم


تا تـــو ...

که نمی دانم

کجای جهان ایستاده ای

فاصله ؛

خوابی ست که

 من ، آن را شعر می نویسم ...




جلیل صفر بیگی

تاریخ ارسال : شنبه 30 خرداد 1394 20:30
فردا دیر است

تا شب نشده

            خورشید را ...

 

لای موهایت می گذارم

                و عاشق می شوم

 

فردا ،

برای گفتن

         دوستت دارم

                        دیر است  ...

 

 

جلیل صفربیگی

تاریخ ارسال : یکشنبه 30 شهریور 1393 16:14
بغلی کرده‌ای مرا !

بالشم پر در آورده برای موهایت !

 

خوابی که بغلم کرده ،

بوی تو را دارد !

 

رویایت

تا چند خواب آن‌طرفتر را

دیوانه کرده !

 

بغلی کرده‌ای مرا !

رویایم را خیس می‌کنم  ...

 

 

جلیل صفربیگی


تاریخ ارسال : پنجشنبه 28 فروردین 1393 12:01
داغ چشمان تو

ای پر از عاطفه در قحط محبت با من

کاش می شد بگشایی سر صحبت با من

 

هیچ کس نیست که تقسیم شود در اینجا

درد تنهایی و بی برگی و غربت با من

 

از خروشانی امواج نگاهت دیریست

باد نگشوده لبش را به حکایت با من

 

خواستم پر بزنم با تو به معراج خیال

آسمان دور شد از روی حسادت با من

 

بعد از این شور غزلهای شکوفا با تو

بعد از این مرثیه و غربت و حسرت با من

 

گرچه کوچیدی از این باغ ولی خواهد ماند

داغ چشمان تو تا روز قیامت با من

 

 

جلیل صفربیگی

 


تاریخ ارسال : سه شنبه 13 اسفند 1392 21:05
بعد از سلام ...
 

بعد از سلام عرض شود خدمت شما

ما نیز آدمیم بلا نسبت شما

 

بانوی من زیاد مزاحم نمی شوم

یک عمر داده است دلم زحمت شما

 

باور کنید باز همین چند لحظه پیش

با عشق باز بود سر صحبت شما

 

اما ! هنوز هم که هنوز است به دلم

سر می زند زنی به قد و قامت شما

 

انگار سالهاست که کوچیده ای و ما

بر دوش می کشیم غم غربت شما

 

ما درد خویش را به خدا هم نگفته ایم

تا نشکنیم پیش کسی حرمت شما

 

من بیش از این مزاحم وقتت نمی شوم

بانو خدا زیاد کند عزت شما

 

 

جلیل صفربیگی


تاریخ ارسال : دوشنبه 28 بهمن 1392 17:56