بــی شــــکـــــ . . .
جهان را به عـشـق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق
جهـــانی بـــرای تـــــو . . .

حسین پناهی


علی
 
 
جمعه 18 بهمن 1392
19:48

هر شب به ذهن خسته من میکنی خطور

 بانو ، شبیه خودت ؛ ساده ، پر غرور

من خواب دیده ام که شبی با ستاره ها

 از کوچه های شهر دلم میکنی عبور

یا خواب من مثال معجزه تعبیر میشود

 یا اینکه آرزوی تو را میبرم به گور

بی تو ، خراب ، گنگ ، زمینگیر میشوم

 مانند شعرهای خودم ؛ شکل بوف کور

کِی میشود میان کوچه ... نه ، صبر کن ، نیا

 میترسم از حسادت این چشم های شور

تقدیر من طلسم تو بود و عذاب و شعر

 از چشم های شرجی ات اما بلا یه دور

 

 

رسول کامرانی






جمعه 18 مرداد 1392
12:30

پیش چشمان خدا خواب مرا دزدیدند

آن دو چشم تو که در آینه می چرخیدند

رقص و موهای پریشان تو همدست شدند

مثل پیچک به پر و پای دلم پیچیدند

یک شب عریان به در معبد رویا بردند

و خدایان به تنم عشق تو را پوشیدند

چشمهایی که مرا غرق ملامت کردند

کاشکی تا ته لبخند تو را می دیدند

هضم این حادثه انگار برایم سخت است

که پری چهره ای از لطف به من بخشیدند

راستی این غزل باکره تقصیر تو شد

که دو تا چشم تو در خواب مرا دزدیدند

 

 

رسول کامرانی






یکشنبه 13 اسفند 1391
08:30

دلمُرده بود و تنها ، بی هیچ اشتیاقی

یک مرد با شکستن در نقطه ی تلاقی


شور جوانی اش را گم کرده بود انگار

افتاد یاد عشق و... موهای پَرکلاغی


آخر چرا خدایا ، سهم من از تو این بود ؛

بغض گلو همیشه ، لبخند ... اتفاقی !


برخاست در مسیر بیهوده ای قدم زد

دلخوش به نور ماه و آواز کوچه‌­باغی


پیچید مثل هر شب در کوچه این ترانه

"صبرم زیاده اما ، عمری نمونده باقی"


رسول کامرانی






برچسب‌ها : لبخند |
ارسالی توسط | برگرفته از : شعر و غزل امروز
 
 


در این وبلاگ
در كل اینترنت


بازدید امروز : عزیز
بازدید دیروز : عزیز

بازدید این ماه : عزیز
بازدید ماه قبل : عزیز

بازدید کل :
تعداد مطالب :

بیشترین بازدید : 7030 عزیز
در تاریخ : 18 اردیبهشت 1395

آخرین بروز رسانی :

آخرین بازدید :






[متن موسیقی در حال اجرا]