گره گم

با هر كه سخن گفتم در خود گره ای گم بود

چون كرم شبان تابان می تابی و می تابم


بر
هر كه نظر كردم گریان و پریشان بود

چون ابر سبک باران میباری و میبارم


من
درد محبت را هرگز به تو نسپردم

این عقده ی دیرین را میدانی و میدانم


بر
مرثیه ام بنگر  نقش رخ خود بینی

این قصه دیرین را می خوانی و میخوانم

 

امیر فرخ تجلی


تاریخ ارسال : پنجشنبه 10 بهمن 1392 21:21
زندگی

زﻧﺪﮔﻲ ، ﻳﻌﻨﻲ ﭼﻜﻴﺪن ﻫﻤﭽﻮ ﺷﻤﻊ از ﮔﺮﻣﻲ ﻋﺸﻖ

زﻧﺪﮔﻲ ، ﻳﻌﻨﻲ ﻟﻄﺎﻓﺖ ﮔﻢ ﺷﺪن در ﻧﺮﻣﻲ ﻋﺸﻖ


زﻧﺪﮔﻲ ، ﻳﻌﻨﻲ دوﻳﺪن ﺑﻲ اﻣﺎن در وادی ﻋﺸﻖ

رﻓﺘﻦ و آﺧﺮ رﺳﻴﺪن ﺑﺮ در آﺑﺎدی ﻋﺸﻖ 


ﻣﻲﺗﻮان ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ، ﻫﺮ ﺟﺎ ﻋﺎﺷﻖ و دﻟﺪاده ﺑﻮدن

ﭘﺮ ﻏﺮور ﭼﻮن آﺑﺸﺎران ﺑﻮدن اﻣﺎ ، ﺳﺎده ﺑﻮدن


ﻣﻴﺸﻮد اﻧﺪوه ﺷﺐ را از ﻧﮕﺎه ﺻﺒﺢ ﻓﻬﻤﻴﺪ

ﻳﺎ ﺑﻪ وﻗﺖ رﻳﺰش اﺷﻚ ﺷﺎدی ﺑﮕﺬﺷﺘﻪ را دﻳﺪ

ﻣﻲﺗﻮان در ﮔﺮﻳﻪی اﺑﺮ ﺑﺎ ﺧﻴﺎل ﻏﻨﭽﻪ ﺧﻮش ﺑﻮد

زاﻳﺶ آﻳﻨﺪه را در ﻫﺮ ﺧﺰاﻧﻲ دﻳﺪ و آﺳﻮد
 

ﻣﻲﺗﻮان ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ، ﻫﺮ ﺟﺎ ﻋﺎﺷﻖ و دﻟﺪاده ﺑﻮدن

ﭘﺮ ﻏﺮور ﭼﻮن آﺑﺸﺎران ﺑﻮدن ، اﻣﺎ ﺳﺎده ﺑﻮدن

 

امیر فرخ تجلی


تاریخ ارسال : دوشنبه 26 فروردین 1392 07:58
کی اشکاتو پاک میکنه ؟

 

کی اشکاتو پاک میکنه ، شبها که غصه داری

دست رو موهات کی میکشه ، وقتی منو نداری ؟


شونه کی مرهم هق هقت میشه دوباره

از کی بهونه میگیری شبای بی ستاره


برگ ریزونای پاییز کی چشم به رات نشسته ؟

از جلو پات جمع میکنه برگهای زرد و خسته ؟


کی منتظر میمونه حتی شبای یلدا

تا خنده رو لبات بیاد ، شب برسه به فردا


کی از سرود بارون
، قصه برات میسازه

از عاشقی میخونه ، وقتی که راه درازه


کی از ستاره بارون ، چشماشو هم میذاره

نکنه ستاره ای بیاد ، یاد تو رو نیاره



امیر فرخ تجلی

تاریخ ارسال : چهارشنبه 14 فروردین 1392 00:32
نگین سبز


من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم

واسه عشق بازی موج ها قامتم یه بستر نرم


یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موج ها

یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا


تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی

غصه های عاشقی ُ تو وجودم جا گذاشتی


زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد

برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد


تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه

ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه


اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی

اما تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی


رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا

من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا


دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی

لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی


دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره

ولی حتی وقت مردن باز سراغت رو میگیره


میرسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم

اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای میمونم



امیر فرخ تجلی

 

تاریخ ارسال : یکشنبه 1 بهمن 1391 12:27