حس دلتنگی

دلتنگى ؛

 قوى ترین ، واقعى ترین و زیباترین حس دنیاست

خوشبخت ترین آدمها کسانى هستند که

 کسی را در زندگى و جایی در قلبشان دارند برای دلتنگ شدن


هر بار که قلبم در سینه مى لرزد ،

هر بار که عطش دیدار دوباره تو نفسگیرتر از روزهاى قبل مى شود ،

هر بار که مست لحظه های با تو هستم فکر مى کنم ، ...

چقدر خوشبختم !

 

 

 نیکی فیروزکوهی



تاریخ ارسال : دوشنبه 26 تیر 1396 19:39
شعرهایی که هیچکس نمی خواند

وارد زندگیت می شوند


برای شب هات قصّه

برای قصه ها شهرزاد می شوند


جزئی از لحظه ها

دلیل خنده ها

شریک بغض های تو می شوند


بعد یک روز صبح

به طرز وحشتناکی کشف میکنی

که دیگر هیچ جا نیستند

جز در شعر های تـــو

 

شعرهایی که

 به طرز غمگینی

هیچکس نمی خواند ، جز خودت

 

{ بیهوده ترین انتظاری که

 از آشنایی های عقیم مانده ی امروزه

 می توان داشت ، به ثمر رسیدن یک رابطه است }

 

 

نیکی  فیروزکوهی

 

تاریخ ارسال : جمعه 1 مرداد 1395 12:51
داغ !!!

 مرد باشی

تنها باشی

دلتنگ باشی ...

 

آواره ی کوچه و خیابان باشی

وقتی به اولین زنی که شبیه اوست میرسی ؛


نزدیک میشوی ...

سیگارت را روشن میکنی

بعد پشت دستت را خوووب داغ میکنی

داااغ ...

 

این داستان هیچ دنباله ای ندارد !

 


 

نیکی فیروزکوهی

 

تاریخ ارسال : جمعه 31 اردیبهشت 1395 16:16
همیشه گفته ایم ...

همیشه گفته ام

چه فرق میکند چقدر فاصله ؟

                         وقتی رفته باشی ...

 

همیشه گفته ای

رفتن همانقدر دلشوره دارد که ماندن

 

همیشه گفته ام

هیچکس برای هیچکس نبود

 

همیشه گفته ای

هیچکس برای هیچکس نماند

 

ما هم ...



 نیکی فیروزکوهی

 

تاریخ ارسال : چهارشنبه 25 فروردین 1395 15:15
دوستت خواهم داشت

دوستت خواهم داشت

 

باشد که

بودن در آسمان این خانه را

از ستاره بیاموزی


که من در شب

خودم را یافته ام تـــو را

و حضور نوری که خفتگان را

                        به عشق بیدار می‌‌کند

دوستت خواهم داشت

 

باشد که

 هر پنجره

خاطره ای باشد

برای انتظار در باران

            و بارانِ در انتظار ...

که این کوچه

پر از عطر دیدار‌های دوباره است

 

نیکی‌ فیروزکوهی

تاریخ ارسال : دوشنبه 12 بهمن 1394 20:05
غروب محبوب من !

دنیای تو همین جاست ؛


کنار کسی که

قسم می خورد به حرمت دستهای تو


کنار کسی که

 با خدای خود قهر می کند

                     با موهای تو آشتی


کنار کسی که

حرام می کند خواب خودش را بی رویای تو


کنار کسی که

 با غم چشمهای تو غروب می کند


غروب محبوب من !


غروب ؛

همان جایی که

 اگر تـــو را از من بگیرند ،

            سرم را می گذارم تا بمیرم !

 

 

نیکی فیروزکوهی

تاریخ ارسال : سه شنبه 15 دی 1394 18:32
رنجیده‌ام ...


رنجیده‌ام ...


دستم را

در دست لحظه ات بگذار

            که آغوش این شهر افق ندارد

که خواهش بزرگیست

              دلتنگ نبودن در کوچ

  

و آرزوی زیبائیست ، بازگشت ...


 

نیکی‌ فیروزکوهی

تاریخ ارسال : سه شنبه 24 آذر 1394 18:49
کل صفحات :4
1
2
3
4