تبلیغات
شعری برای تـــو
دلتنگی

دلتنگی یعنی

 فکر کردن به پرواز

به خنده‌های بی‌دلیلت در راه خانه

نگاه‌‌های "مال خودمی"ا‌ت در جمع

 

دلتنگی یعنی

کش رفتن آدامس جویده‌ ات

و غوطه‌ور شدن در طعم لب ‌هات

 

دلتنگی یعنی

چشم‌‌های تـــو امشب سرخ بود

و چشم‌‌های من خیس ...

 



عباس معروفی

تاریخ ارسال : یکشنبه 25 شهریور 1397 12:12
وقتی برمیگردی ...

از سر عادت نیست که وقتی میروی

تا دم در همراهی ات میکنم

 

و بعد تا آخرین چشم انداز

تا جایی که سر میچرخانی ، لبخند می زنی

مبهوت رفتنت می شوم باز

آخر چیزی از دلم کنده می شود

که می خواهم با چشمهام نگهش دارم

 

لعنت به رفتنت که قشنگ می روی !

 

از سر عادت نیست

که هیچوقت باهات خداحافظی نمی کنم

 

عشق من !

رفتنت همیشه یعنی برگشتن

 

از سر عادت نیست

که وقتی برمی گردی

حتی موهای سرم میخندد

 

هیچ چیزی دل انگیزتر از برگشتنت نیست

 

نارنجی !

تـــو که نمی دانی

وقتی برمی گردی

دنیا پشت سرت بی رنگ می شود

 

 

 

عباس معروفی

تاریخ ارسال : دوشنبه 10 مهر 1396 20:41
در خواب تـــو ...

در خواب تـــو

بیدار بودم 

سرگردان و بیدار 

حتا همان لباس صورتی هم تنت نبود 

موهات دور صورتت... 

دیده‌ای ماه خرمن می‌زند ؟ 

آسمان مثل پرده‌های سیاه 

از دور صورتش فرومی‌ریزد 


دیده‌ای ؟
... 

نفس می‌زدی و من

 بین لب‌ها و سینه‌هات 

سرگردان بودم

 

گفتی کجایی ؟ 

گفتم سرگردانی

 قید زمان است ، نه مکان ...

 

 

عباس معروفی

تاریخ ارسال : یکشنبه 16 خرداد 1395 18:29
دلم دست هات را می خواهد

دلم صدات را می خواهد

            بوی موهات را می خواهد

 

وقتی خوابی

پشت آن پلک های معصوم

            آرامش نفس هات را می خواهد

 

اینجا در غیبت تـــو

سرم را در لباست فرو می برم

و آرام نمی گیرم

 

دست هات کجاست گل من؟

            دلم دست هات را می خواهد.

 

عباس معروفی 

 

تاریخ ارسال : یکشنبه 8 آذر 1394 19:40
دوست داشتن تـــو

عشق من  !


بارها با نفس‌هام

به نقطه نقطه‌ی تن ات گفته‌ام


دوست داشتن تـــو

            گفتنی نیست ،

                        تماشایی ست ...

دست‌هام شاهدند !

 

 

عباس معروفی

تاریخ ارسال : شنبه 16 آبان 1394 21:02
تـــو را با هیچ چیز عوض نمی‌کنم

بانوی من !

از شانه‌هات شروع کنم

 برسم به دست‌هات

            یا از دست‌هات بروم بالا؟

یک وقت نگاهم نکنی!

دستپاچه می‌شوم

            لب‌هات را می‌بوسم


نوشته‌هات را بزرگ می‌کنم

می‌چسبانم به آینه

که به جای خودم

            تو لبخند بزنی

من

من با صدای نفس کشیدنت هم

عاشقی می کنم

حتی اگر آرام و بی صدا

خودم را بگذارم در دست‌هات و بروم

حتی وقتی از کنارت رد شوم

برای پرت نشدن حواست

                        بوی تنت را پُک بزنم

 

نه !

تـــو را با هیچ چیز

 عوض نمی‌کنم ، حتی با زندگی

 

...

این سه تا نقطه را برای تو گذاشته‌ام

عشق من !

همیشه اینها نشانه‌ی سانسور نیست

               هزار حرف و تصویر و خاطره در آن خوابیده

مثل من که وقتی نگاهت کنم

سه نقطه بیش‌تر نمی‌بینم


تو ، من و خدا ...

           که از دیوانگی سر به بیابان گذاشت !

 

 

 

عباس معروفی

 

تاریخ ارسال : دوشنبه 11 آبان 1394 21:25
بوسه‌ای به طعم هر چه تو بخواهی

بخواب تا نگاهت کنم

               و برای هر نفس تـــو ،

 

بوسه‌ای بنشانم

        به طعم هر چه تو بخواهی  ...

 

 

عباس معروفی

 

تاریخ ارسال : جمعه 8 آبان 1394 23:36
کل صفحات :4
1
2
3
4