تبلیغات
شعری برای تـــو
 
بــی شــــکـــــ . . .
جهان را به عـشـق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق
جهـــانی بـــرای تـــــو . . .

حسین پناهی


علی
 
 
جمعه 12 تیر 1394
15:11

حوالی من که می آیی ،

هرگز به اشک هایت اجازه نده پایین بیایند

 

من قلب نازکی دارم

که اگر فریب بخورد ، دروغ بشنود ، می­ شکند

که با نداشتنت ، دوری ات ، نبودنت ، می­ شکند

با اخمهایت، با قهرت ، با رفتنت ، می ­شکند

 

اما با هیچ چیز

تکه تکه نمی­شود

نمی­سوزد ، نمی­میرد

             جز اشکهای تـــو ...

 

با منی

هرگز به اشک هایت 

                اجازه نده پایین بیایند

 


بیتا فیروزکوهی

 





شنبه 26 اردیبهشت 1394
11:16

از تـــو می نویسم 

موهایم 

تشنه لمس دستهای تو

از من می نویسی 

نم چشم هایت 

بی تاب بوسه های من

و این خود

شعری ست 

به وسعت دوست داشتن ...


نیلوفر ثانی

 





جمعه 25 اردیبهشت 1394
19:19

مرا

براى روز مبادا

             کنار بگذار  !

مثل

مسافرخانه اى متروکه ام

                 در جاده اى سوت و کور

یک روز خسته از راه مى رسى

            و جز آغوش من برایت پناهى نیست . ..



پریسا صالحى





سه شنبه 15 اردیبهشت 1394
22:22

این روزها

مدام باران می بارد 

داغ بوسه ات بر لب ام سرد شد

 

 اما  ..

داغ رفتنت بر دل ام 

با هیچ زمستانی ، سرد نمی شود ...



نگار الهی





پنجشنبه 13 فروردین 1394
19:19

بهار

بی تـــو

دروغ سیزده است

 

 

زهرا طراوتی





برچسب‌ها : بهار | دروغ | سیزده |
چهارشنبه 20 اسفند 1393
20:50

تو نمی خواهی عزیزت بشوم زور كه نیست

یا نگاهم بكند چشم تو ، مجبور كه نیست

شده یک روز بیایی به دلم سر بزنی

با توام ! خانه ی تنهایی من دور كه نیست

آنكه با دسته گلی حرف دلش را میزد

پرِدرد است ولی مثل تو مغرور كه نیست

نازنین ! عشق که نه ، اخم شما قسمت ماست

عاشقی های تو با این دل رنجور که نیست

تو مرا دیدی و از دور به بیراهه زدی

تو نگو نه ٬ دل دیوانه ی من كور كه نیست

خواستم دل بكنم از تو ولی حیف نشد

لعنتی غیر تو با هیچ كسی جور كه نیست

مشكل اینجاست نگفتی تو به من ٬ می دانم

تو نمی خواهی عزیزت بشوم زور كه نیست



زهرا حسینی





پنجشنبه 23 بهمن 1393
11:25

آورد نام شاعری ات را به لب کشید

برداشت یک قلم و تورا با ادب کشید

 

نخلی کشیده قدّ تو را فرض کرد و بعد

لب های سرخ و خط زده ات را رطب کشید

 

آمیخت آب و آتش و توفان به هم و بعد

چشم تو را شبیه زنان عرب کشید

 

از ترس کینه های زنان سپید چشم

اندام بی نظیر تو را نیمه شب کشید

 

بر بوم خیره شد و نگاه تو را گریست

آهی میان حسرت و تردید و تب کشید

 

دیگر قرار بود که هرگز ... ولی نشد !!!

امشب دوباره عکس تو را بی سبب کشید

 

یک عمر دیر کردی و هرگز نیامدی

یک عمر مرد ساعت خود را عقب کشید

 

 

فروغ تنگاب جهرمی

 

 





برچسب‌ها : لب | آب | آتش | شب | سرخ | سپید | زن |

 
 


در این وبلاگ
در كل اینترنت


بازدید امروز : عزیز
بازدید دیروز : عزیز

بازدید این ماه : عزیز
بازدید ماه قبل : عزیز

بازدید کل :
تعداد مطالب :

بیشترین بازدید : 7030 عزیز
در تاریخ : 18 اردیبهشت 1395

آخرین بروز رسانی :

آخرین بازدید :






[متن موسیقی در حال اجرا]