تبلیغات
شعری برای تـــو
 
بــی شــــکـــــ . . .
جهان را به عـشـق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق
جهـــانی بـــرای تـــــو . . .

حسین پناهی


علی
 
 
یکشنبه 30 مهر 1396
12:31

 

خبر خوب این است که روزی کسی میاید  ...


در میان روزهای خاکستری تان ،

 دست هایتان را خواهد گرفت .

گرمتر ، صمیمی تر و هزار بار عاشقانه تر  ...


کسی که

شبیه به آفتاب بعد از یک روز برفی ،

 به تن روزهای سردتان میچسبد  ...


کسی میاید از جنس محبت

که مرهم تمام زخم هایتان میشود

 و تمام ترس و کابوس هایتان را در آغوش آرامش حل خواهد کرد ...

 

کسی خواهد آمد برای ساختن دوباره ی شما

که من آن شخص را

معجزه ای از طرف خدا می نامم  ...

 

 

سحر رستگار





چهارشنبه 19 مهر 1396
21:21


من اگر رنگ بودم قرمز می‌شدم

با غلظتی که به دوست داشتن ات بیاید


 یا اگر فصل بودم پاییز ...


اگر گل بودم جز مریم نمی‌شدم

می‌دانم قرمز نیست

اما هر جای خانه که باشی

خودش را به مشامت می‌رساند



 اگر قرار باشد چیزی جز این باشم

بدون شک به دوست داشتنت نزدیک می‌شدم

که مشخص باشد ؛ که بپیچد ...

 

حالا که دست و بالم بسته است

به سبک خودمان دوستت دارم ، اما عمیق ...

 

 

مریم قهرمانلو





شنبه 10 تیر 1396
19:55

هیچ گاه نفهمیده ام

دوست داشتن ؛

 چرا این همه غم انگیز است !؟


هیچ گاه نمی‌فهمم چرا می‌گویند

 آدمها ، با قلب‌هایشان عاشق می‌شوند ؟

 

وقتی که من

همیشه عشق را ،

در گلویم احساس می‌کنم !

 

 

هستی دارایی

 





یکشنبه 3 بهمن 1395
21:09

خداوند

 وقتی یکشنبه را می آفرید ،

به پیراهن تـــو فکر می کرد ...

 

و اعتراف های من

به صد ها گناه نکرده

در کلیسای آغوش ات ...

 


مهدیس ذکایی

آغوش






شنبه 25 دی 1395
18:59


شنبه ها انگار

خستگی یک عمر جمعه با من است

انگار جمعه را صدسال زندگی کرده ام

 

اما دل خوشم

به هفته ای که قرار است

تمامش را با یاد تـــو زندگی کنم ...!

 


مریم موسوی





یکشنبه 11 مهر 1395
20:00


پاییز

 شاید همین

دختر خجالتی روبروی تـــوست  ...


که وقتی میگویی

    دوستت دارم ...


 صورتش گل می اندازد

 و هزار رنگ میشود !


 

نیلوفر علیخانی






سه شنبه 9 شهریور 1395
21:06


سه شنبه

وسط هفته ایستاده است

            و تنهایی ازش می بارد 

 

نه پای رفتن دارد ، نه دل ماندن...

سه شنبه ها می توانم بفهمم

            مادر چرا با فروغ اشک می ریزد

سه شنبه ها می توانم بفهمم

وقتی پدر می گوید از من گذشته است 

                        شما فکری به حال باغچه کنید ...

منظورش از باغچه 

تنها همان رز کنار حیاط است !


سه شنبه ها

             می توانم بفهمم

 کجا ایستاده ام و چقدر غمگینم ...

و من فکر میکنم ...


فکر میکنم
 

تـــو را شبیه سه شنبه ها دوستت دارم


انبوهم از دوست داشتنت

                        اما چه دلتنگ ...

سه شنبه ها

وسط دوست داشتن ات می ایستم

تنهایی ازم می بارد

نه پای رفتن دارم ، نه دل ماندن ...

و سه شنبه 

یعنی انبوه دلتنگی

            به وقت تنهایی ...

 

روشنک آرامش





 
 


در این وبلاگ
در كل اینترنت


بازدید امروز : عزیز
بازدید دیروز : عزیز

بازدید این ماه : عزیز
بازدید ماه قبل : عزیز

بازدید کل :
تعداد مطالب :

بیشترین بازدید : 7030 عزیز
در تاریخ : 18 اردیبهشت 1395

آخرین بروز رسانی :

آخرین بازدید :






[متن موسیقی در حال اجرا]