جایی برای شعر ...
شعری برای تـــو ...
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
روز عشق

ولنتاین ، سپندارمذگان ،

یا هر روز عشق دیگری و به هر فرهنگی ، فرقی نمی کند

بد نیست گاهی به هر بهانه ای یادمان بیُفتد که

 "عشق" ، واقعاً مقدس است  

 

بد نیست یادمان باشد ؛

که عزیزانمان ،

فقط به دوست داشتن دلی ما نیاز ندارند ،

بدون ابراز که نمی شود  !!!

 

گاهی باید

با رفتاری ، کلامی ، لبخندی ،

هدیه ای ، به آن ها یادآوری کنیم که دوستشان داریم


یادمان باشد

میزان علاقه و دوست داشتن

ما را هیچ کس نمی تواند حدس بزند  !

 

و یادمان باشد

علاقه و دوست داشتن ها را باید گفت ،

قبل از آن که دیر شود

 

در عشق ، غرور ، واقعاً بی معناست

 

اگر کسی را دوست داری ،

همین امروز هرجور شده اثباتش کن

 

همه مان به "عشق" نیاز داریم ،

 

بدون "عشق" ،

آدم شبیه رُبات می شود  !



نرگس صرافیان طوفان




ولنتاین

Love is a sacerd mystery

Kahlil Gibran




دلتنگی

اما بیایید یک چیزی در گوش‌تان بگویم :

رفتن ، نبودن ، نباید زیاد طول بکشد

نباید عادت شود


نباید گذاشت دلتنگی به حد نهایت برسد

نباید گذاشت دل به دلتنگی خو کند ، یادش بگیرد و با آن کنار بیاید


آدم نباید آن‌قدر برود و دور شود

که از مدار جاذبه‌ی کسانی که دوستش دارند خارج شود


بگذارید در گوش‌تان بگویم
:


آدمی که یک بار تا پای مرگ رفته باشد

و برگشته باشد ، دیگر از مرگ نمی‌ترسد


آدمی که یک بار تا سر حد مرگ دلتنگ شده باشد

 و زنده مانده باشد ، دیگر از فقدان نمی‌ترسد

 


حسین وحدانی



وقتی دلم درگیر توست


وقتی دلم درگیر توست ؛

آن قدر زیبا می شوم

که گل ها از خجالت خیس شبنم می شوند

 

وقتی دلم درگیر توست ؛

آن قَدَر می خواهمت ... می خواهمت

که نمی گذارم دنیا به آخر برسد

 

وقتی دلم درگیر توست

من از خدا پُر می شوم

مثل اینکه برای دوست داشتن ات

هیچ وقت قرار نبوده است بمیرم

 

وقتی دلم درگیر توست

چهار فصل ، گل سرخ می شوم

پُر می شوم از کاج ها ، یک سبز ممتد می شوم

 

وقتی دلم درگیر توست 

پر می شوم از دختران گل فروش

که با کفش های پر از باران

و دست های خیس عطر تـــو

بهار را در شهر ، دست فروشی می کنند

 

وقتی دلم درگیر توست

و من ؛ خدایا چه قدر دوستت دارم

آه یک جور دیگر می شوم  !

 

 

پرویز صادقی



معشوق ساده‌ی من

خدا اگر تـــو بودی

همه‌ی فصل‌ها بهار بود



از درخت‌های سیب ،

شراب انگور می‌چکید و

گیلاس‌ها یکی در میان ،

 انار شکوفه می‌دادند



از پیامبران اگر یکی زن بود تـــو بودی

بی‌کتاب و دستور

 بی‌مشق و سرمشق

بی‌جنگ و شمشیر


عشق اگر لباس می‌پوشید

در آینه ، لب‌های تـــو بودند که می‌خندیدند


اما تـــو نه خدایی ، نه پیامبر

معشوق ساده‌ی منی ...



حتی اگر دلت نیاید

دو تخم مرغ را برای پختن نیمرویی بشکنی


حتی اگر بلد نباشی

از دوست داشتن حرف بزنی

باز هم من برایت می‌میرم ...

 

کامران فریدی



 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic