لطفا یکی مرا از مرگ نجات بدهد ...


گفت : جمعه ها آدم خیلی دلش میگیره

 

ولی از اون بدتر

 اینه که عصر جمعه

 خونه باشی و بارون بزنه

 

گفتم : آره ؛

 اینجوری که آدمو خفه میکنه !

 

گفت : میدونی ؟

خیلیا توو جمعه شاعر شدن !

 تو حالا چیزی توو جمعه ها نوشتی ؟

 

گفتم :  من جمعه ها

 رو شیشه ی بخار گرفته ی پنجره ،

 با انگشت می نویسم :

 "لطفا یکی مرا از مرگ نجات بدهد ..."

 

 

بابک زمانی 

تاریخ ارسال : جمعه 10 اردیبهشت 1395 20:28