دلم گرفته است ...


دلم گرفته است

مثل پنجره ای که

             رو به دیوار باز می شود

دلم گرفته است

و جای خالی دستهایت

            بر بندبند بدنم درد می کند

دلم گرفته است

و عصر جمعه بی حضور تـــو

به هر هفت روز هفته ام سرایت کرده است

دلم گرفته

روی دست خودم مانده ام 

شبیه ابری شده ام

که به شاخه ی درختی گیر کرده است

و با این حال چگونه

حتی خیال باریدن داشته باشم ؟...

 

 وقتی

تنها میراث برجای مانده ات

    همین بغضی ست که از تـــو

             در من ، به یادگار مانده است ...



مصطفی زاهدی

 

تاریخ ارسال : جمعه 30 بهمن 1394 14:41