جایی برای شعر ...
شعری برای تـــو ...
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
وقتی دلم درگیر توست


وقتی دلم درگیر توست ؛

آن قدر زیبا می شوم

که گل ها از خجالت خیس شبنم می شوند

 

وقتی دلم درگیر توست ؛

آن قَدَر می خواهمت ... می خواهمت

که نمی گذارم دنیا به آخر برسد

 

وقتی دلم درگیر توست

من از خدا پُر می شوم

مثل اینکه برای دوست داشتن ات

هیچ وقت قرار نبوده است بمیرم

 

وقتی دلم درگیر توست

چهار فصل ، گل سرخ می شوم

پُر می شوم از کاج ها ، یک سبز ممتد می شوم

 

وقتی دلم درگیر توست 

پر می شوم از دختران گل فروش

که با کفش های پر از باران

و دست های خیس عطر تـــو

بهار را در شهر ، دست فروشی می کنند

 

وقتی دلم درگیر توست

و من ؛ خدایا چه قدر دوستت دارم

آه یک جور دیگر می شوم  !

 

 

پرویز صادقی



معشوق ساده‌ی من

خدا اگر تـــو بودی

همه‌ی فصل‌ها بهار بود



از درخت‌های سیب ،

شراب انگور می‌چکید و

گیلاس‌ها یکی در میان ،

 انار شکوفه می‌دادند



از پیامبران اگر یکی زن بود تـــو بودی

بی‌کتاب و دستور

 بی‌مشق و سرمشق

بی‌جنگ و شمشیر


عشق اگر لباس می‌پوشید

در آینه ، لب‌های تـــو بودند که می‌خندیدند


اما تـــو نه خدایی ، نه پیامبر

معشوق ساده‌ی منی ...



حتی اگر دلت نیاید

دو تخم مرغ را برای پختن نیمرویی بشکنی


حتی اگر بلد نباشی

از دوست داشتن حرف بزنی

باز هم من برایت می‌میرم ...

 

کامران فریدی



آری ، دوستت دارم

برمی‌ گردم ،

در با تو بودنها نفس می ‌کشم .

نمی دانی که

چقدر خاطرات آغشته بر بالهایت

مرا سخت به داشتنت وا می دارد !


مال من باش ،

عشق من باش .

 

اصلاً بگو ببینم مرا پناه می دهی ‌؟

راز نیلوفران را به گوشم می خوانی ؟!

از دلبری اطلسی ‌ها برایم داستان می بافی ؟


مرا می بوسی ؟

بگو دستان مرا در دستان کودکی ‌ام می گذاری ؟

قول می دهم که دنبال قاصدکها ندوم

 

من فقط

عاشق تو هستم

و تـــو را دوست دارم


آری ، دوستت دارم



بهرنگ قاسمی



اگر مانده بودی


اگر مانده بودی تو را تا به عرش خدا می رساندم

اگر مانده بودی تو را تا دل قصه ها می کشاندم

 

اگر با تو بودم به شب های غربت ، که تنها نبودم

اگر مانده بودی ز تو می نوشتم ، تو را می سرودم

 

مانده بودی اگر نازنینم ، زندگی رنگ و بوی دگر داشت

این شب سرد و غمگین غربت ، با وجود تو رنگ سحر داشت

 

با تو این مرغک پر شکسته ، مانده بودی اگر ، بال و پر داشت

با تو بیمی نبودش ز طوفان ، مانده بودی اگر  ، همسفر داشت

 

هستی ام را به آتش کشیدی ، سوختم من ندیدی ندیدی

مرگ دل آرزویت اگر بود ، مانده بودی اگر ، می شنیدی

 

با تو دریا پر از دیدنی بود ، شب ستاره گلی چیدنی بود

خاک تن شسته در موج باران ، در کنار تو بوسیدنی بود

 

بعد تو خشم دریا و ساحل ، بعد تو پای من مانده در گل

مانده بودی اگر ، موج دریا تا ابد هم پر از دیدنی بود

 

با تـــو و عشق تو زنده بودم ، بعد تو من خودم هم نبودم

بهترین شعر هستی رو با تو ، مانده بودی اگر ، می سرودم

 

مانده بودی اگر نازنینم زندگی رنگ و بوی دگر داشت

این شب سرد و غمگین غربت ، با وجود تو رنگ سحر داشت

 

 

هما میرافشار



خنده های حوا

تـــو

مرا به عصر حجر برمی گردانی !


زمانی که
آدم ،

چایی را با خنده های حوا شیرین می کرد  !



احسان پرسا



چای و لبخند



سی سالگی

بی پرده بگویمت 

چیزی نمانده است من سی ساله خواهم شد 

فردا را به فال نیک خواهم گرفت




* حال همه ما خوب است


سی سالگی



یک قدم مانده ...

یک قدم مانده که پاییز به پایان برسد

دختر شرقی یلدا به زمستان برسد

 

باد در خرمن موهای سیاهش پیچید

که پریزاد غزل باف ، پریشان برسد

 

آمده دختر دی با سبدی برف به دست

تا به یمن قدمش زیره به کرمان برسد

 

دامنش باغ گل است و به نسیمی شاید

قمصر عطر تنش تا خود کاشان برسد

 

حافظ از او به صبا گفته و می خواسته است

نفس شاخ نباتش به خراسان برسد

 

کاش سهم همه از عشق مساوی باشد

پشت بن بستی هر کوچه ، خیابان برسد

 

کاش هر ساعت و هر ثانیه یلدا باشد

پشت هم از در و از پنجره مهمان برسد

 

دست هر دخترک فال فروش غمگین

لااقل چـند گرم ، پسته ی خندان برسد

 

نکند خنده به روی لبمان یخ بزند

قصه ی شادیمان زوود به پایان برسد

 

باید از عشق بسازیم دژ و نگذاریم

دست اندوه به ایرانی و ایران برسد

 

فریبا سیدموسوی (رها)

 



تعداد کل صفحات: 336


 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات