تبلیغات
شعری برای تـــو
 
بــی شــــکـــــ . . .
جهان را به عـشـق کسی آفریده اند
چون من که آفریده ام از عشق
جهـــانی بـــرای تـــــو . . .

حسین پناهی


علی
 
 
چهارشنبه 17 بهمن 1397
13:54

اما بیایید یک چیزی در گوش‌تان بگویم :

رفتن ، نبودن ، نباید زیاد طول بکشد

نباید عادت شود


نباید گذاشت دلتنگی به حد نهایت برسد

نباید گذاشت دل به دلتنگی خو کند ، یادش بگیرد و با آن کنار بیاید


آدم نباید آن‌قدر برود و دور شود

که از مدار جاذبه‌ی کسانی که دوستش دارند خارج شود


بگذارید در گوش‌تان بگویم
:


آدمی که یک بار تا پای مرگ رفته باشد

و برگشته باشد ، دیگر از مرگ نمی‌ترسد


آدمی که یک بار تا سر حد مرگ دلتنگ شده باشد

 و زنده مانده باشد ، دیگر از فقدان نمی‌ترسد

 


حسین وحدانی





پنجشنبه 11 بهمن 1397
11:11


وقتی دلم درگیر توست ؛

آن قدر زیبا می شوم

که گل ها از خجالت خیس شبنم می شوند

 

وقتی دلم درگیر توست ؛

آن قَدَر می خواهمت ... می خواهمت

که نمی گذارم دنیا به آخر برسد

 

وقتی دلم درگیر توست

من از خدا پُر می شوم

مثل اینکه برای دوست داشتن ات

هیچ وقت قرار نبوده است بمیرم

 

وقتی دلم درگیر توست

چهار فصل ، گل سرخ می شوم

پُر می شوم از کاج ها ، یک سبز ممتد می شوم

 

وقتی دلم درگیر توست 

پر می شوم از دختران گل فروش

که با کفش های پر از باران

و دست های خیس عطر تـــو

بهار را در شهر ، دست فروشی می کنند

 

وقتی دلم درگیر توست

و من ؛ خدایا چه قدر دوستت دارم

آه یک جور دیگر می شوم  !

 

 

پرویز صادقی





پنجشنبه 4 بهمن 1397
09:09

خدا اگر تـــو بودی

همه‌ی فصل‌ها بهار بود



از درخت‌های سیب ،

شراب انگور می‌چکید و

گیلاس‌ها یکی در میان ،

 انار شکوفه می‌دادند



از پیامبران اگر یکی زن بود تـــو بودی

بی‌کتاب و دستور

 بی‌مشق و سرمشق

بی‌جنگ و شمشیر


عشق اگر لباس می‌پوشید

در آینه ، لب‌های تـــو بودند که می‌خندیدند


اما تـــو نه خدایی ، نه پیامبر

معشوق ساده‌ی منی ...



حتی اگر دلت نیاید

دو تخم مرغ را برای پختن نیمرویی بشکنی


حتی اگر بلد نباشی

از دوست داشتن حرف بزنی

باز هم من برایت می‌میرم ...

 

کامران فریدی





شنبه 29 دی 1397
10:04

برمی‌ گردم ،

در با تو بودنها نفس می ‌کشم .

نمی دانی که

چقدر خاطرات آغشته بر بالهایت

مرا سخت به داشتنت وا می دارد !


مال من باش ،

عشق من باش .

 

اصلاً بگو ببینم مرا پناه می دهی ‌؟

راز نیلوفران را به گوشم می خوانی ؟!

از دلبری اطلسی ‌ها برایم داستان می بافی ؟


مرا می بوسی ؟

بگو دستان مرا در دستان کودکی ‌ام می گذاری ؟

قول می دهم که دنبال قاصدکها ندوم

 

من فقط

عاشق تو هستم

و تـــو را دوست دارم


آری ، دوستت دارم



بهرنگ قاسمی





چهارشنبه 19 دی 1397
14:45


اگر مانده بودی تو را تا به عرش خدا می رساندم

اگر مانده بودی تو را تا دل قصه ها می کشاندم

 

اگر با تو بودم به شب های غربت ، که تنها نبودم

اگر مانده بودی ز تو می نوشتم ، تو را می سرودم

 

مانده بودی اگر نازنینم ، زندگی رنگ و بوی دگر داشت

این شب سرد و غمگین غربت ، با وجود تو رنگ سحر داشت

 

با تو این مرغک پر شکسته ، مانده بودی اگر ، بال و پر داشت

با تو بیمی نبودش ز طوفان ، مانده بودی اگر  ، همسفر داشت

 

هستی ام را به آتش کشیدی ، سوختم من ندیدی ندیدی

مرگ دل آرزویت اگر بود ، مانده بودی اگر ، می شنیدی

 

با تو دریا پر از دیدنی بود ، شب ستاره گلی چیدنی بود

خاک تن شسته در موج باران ، در کنار تو بوسیدنی بود

 

بعد تو خشم دریا و ساحل ، بعد تو پای من مانده در گل

مانده بودی اگر ، موج دریا تا ابد هم پر از دیدنی بود

 

با تـــو و عشق تو زنده بودم ، بعد تو من خودم هم نبودم

بهترین شعر هستی رو با تو ، مانده بودی اگر ، می سرودم

 

مانده بودی اگر نازنینم زندگی رنگ و بوی دگر داشت

این شب سرد و غمگین غربت ، با وجود تو رنگ سحر داشت

 

 

هما میرافشار





یکشنبه 16 دی 1397
09:09

تـــو

مرا به عصر حجر برمی گردانی !


زمانی که
آدم ،

چایی را با خنده های حوا شیرین می کرد  !



احسان پرسا



چای و لبخند





شنبه 8 دی 1397
10:08

بی پرده بگویمت 

چیزی نمانده است من سی ساله خواهم شد 

فردا را به فال نیک خواهم گرفت




* حال همه ما خوب است


سی سالگی





برچسب‌ها : سی سالگی | تولد |

 
 


در این وبلاگ
در كل اینترنت


بازدید امروز : عزیز
بازدید دیروز : عزیز

بازدید این ماه : عزیز
بازدید ماه قبل : عزیز

بازدید کل :
تعداد مطالب :

بیشترین بازدید : 7030 عزیز
در تاریخ : 18 اردیبهشت 1395

آخرین بروز رسانی :

آخرین بازدید :






[متن موسیقی در حال اجرا]