سیزده به آه

در روز سیزده

همه در سبزه زار ، خوش !

 

من

روسری سبز تـــو را

                    آه می کشم ...

 

 

احسان پرسا

تاریخ ارسال : پنجشنبه 13 فروردین 1394  13:13   
روزی بیا ...

همیشه

 آخرین سطر برایش می‌‌نوشتم

روزی بیا که برای آمدن دیر نشده باشد "

 

می‌ نوشتم

روزی بیا

که هنوز دوستت داشته باشم ،

             که هنوز دوستم داشته باشی "

 

می‌ نوشتم

"در نبودنت

به تمام ذرات زندگی‌ کافر شده ام

                        جز ایمان به بازگشت تـــو"

امروز

برای شما می‌‌نویسم

                        "یقیناً آمده است"

ولی‌ روزی که

من از هراس دیوارها

خانه را که نه ، خودم را ترک کرده بودم  !!!

 

نیکی‌ فیروزکوهی

تاریخ ارسال : چهارشنبه 12 فروردین 1394  23:23   
نباید دل سپرد ...


چه فرقی می کند دنیا تو را پر داده یا من را

جدایی حاصلش مرگ است ، اگر از لاله لادن را


کسی از دام چشم و موی تو بیرون نخواهد رفت

که من عمریست سرگردانم این تاریک و روشن را


تو را این قطره های اشک روزی نرم خواهد کرد

که آب آهسته و آرام می پوساند آهن را


منم آن ایستگاه پیر تنهایی که می داند

نباید دل سپرد این عابرانِ گرم رفتن را


تو را بخشیدم آن روزی که از من رد شدی ، آری

که پل ها خوب می فهمند معنای گذشتن را  ...




حسین زحمتکش


تاریخ ارسال : چهارشنبه 12 فروردین 1394  00:48   
دلم آرام آرام ...

حاشیه دفترش نوشت  : 

آدم عاشق

            به آسانی‌ نمی‌‌میرد

یک روز سرد بارانی

دستش را می‌گذارد روی قلب اش

            و اجازه می دهد ، دل اش آرام آرام بگیرد

 

نوشت

من از این عشق ردّ نمی شوم

            من در این عشق حل می شوم

 

نوشت

بیزارم از روز‌های سرد بارانی

دفترش را بست

و دستش را گذاشت روی قلب اش ...



نیکی‌ فیروزکوهی

تاریخ ارسال : سه شنبه 11 فروردین 1394  18:18   
رفتی ...

من ،

برکه ­ای آرام بودم

            تـــو کودکی بازیگوش

 

یک سنگ پراندی ، رفتی

            یک عمر آشفته شد خوابم ...

 

 

رضا کاظمی


تاریخ ارسال : دوشنبه 10 فروردین 1394  19:19   
پاره تنم ...

نعره های بی امونم ، گوش آسمونو کر کرد

مگه فریادمو نشنید که داره دیر میشه برگرد

 

آی به گوشش برسونین کسی جز من نمیتونه

کوله باره غصه هاشو ، روی دوشش بکشونه

 

این همه پیغوم و پسغوم ، می فرستم که بدونه

داره دلواپسی ، دنیامو به آتیش می کشونه

 

من که جاشو پر نکردم ، شاید اصلا نمی دونه

آی به گوشش برسونین ، یکی اینجا نگرونه

 

نمی تونم بی تفاوت رو گذشته پا بذارم

اون که پاره تنم بود ، چجوری تنها بذارم ؟

 

آی به گوشش برسونین کسی جز من نمیتونه

کوله باره غصه هاشو ، روی دوشش بکشونه

 

این همه پیغوم و پسغوم ، می فرستم که بدونه

داره دلواپسی ، دنیامو به آتیش می کشونه

 

من که جاشو پر نکردم ، شاید اصلا نمی دونه

آی به گوشش برسونین ، یکی اینجا نگرونه

 

نمی تونم بی تفاوت ، رو دلش پا بذارم

اون که پاره تنم بود ، چجوری تنها بذارم ؟

تاریخ ارسال : یکشنبه 9 فروردین 1394  19:29   
اسفندی که ...

اسفند که عاشق شوی

سال را با بوسه تحویل می کنی

           حتی اگر سال نو ، نیمه شب از راه برسد


شاید تلفنت

عاشقانه تر از همیشه زنگ بزند

کسی با یک سلام

قبل از سپیدۀ سال بعد دیوانه ات کند

اسفند که عاشق شوی

       تمام دروغ ها را باور می کنی

                                       و دلت غنج می زند ...


می دانم که

در روزهای آخر سال

دسته کلیدت را گم می کنی

                       گوشی ات را جا می گذاری

و احساس می کنی که

کسی با لحن عاشقانه من صدایت می زند


تـــو عاشقم بودی

           در اسفندی که هرگز

                         از تقویمت پاک نمی شود ...

 

 


نیلوفر لاری پور 

تاریخ ارسال : شنبه 8 فروردین 1394  17:17   
هنوز تمام نشدی !

وقتی هنوز

آرزوی تکرارش را دارم

            یعنی هنوز تمام نشدی

 

یعنی

در این هوای بلاتکلیف

            چیزی مرا به یاد تـــو می اندازد

 

یعنی دلم عجیب گرفته

یعنی چرا نمی میری ؟ ... لعنتی !

 

به خوابم

 که می توانی بیایی

هر شب که نه ...

             هر وقت حوصله داشتی

 

هر وقت

خواستی برایت شعر بخوانم

             شاید ، پایت به بیداریم هم باز شد

 

خدا را چه دیدی ؟

 

یکی از بوسه هایت را لای قرآن بگذار

 

تا اگر

عید امسال

دل ات هوای مرا کرد

                   شرمنده نشوی !

 

 

نیلوفر لاری پور

تاریخ ارسال : جمعه 7 فروردین 1394  19:19   
تو میتونی

وقتی جای خنده غم می‌شینه روی لبام

تشنه نوازشم ، خسته از خستگیام

 

وقتی که دستای من گرمی دستی می‌خواد

 وقتی یه لحظه خوشی به سراغم نمیاد

 

تو میتونی غمامو خواب کنی ، گونه‌های خیسمو پاک کنی

تو میتونی دلمو شاد کنی ، منو از درد و غم آزاد کنی

 

با همیشه عاشقت تو همیشه عاشقی ، تویی که مسبب لذت دقایقی

به تن مرده من تو میتونی جون بدی ، به رگای خشک من قطره قطره خون بدی

 

تو میتونی غمامو خواب کنی ، گونه‌های خیسمو پاک کنی

تو میتونی دلمو شاد کنی ، منو از درد و غم آزاد کنی

 

وقتی که شب می‌رسه آسمون سیاه می‌شه ، غم و غصه تو دلم قد یه دنیا می‌شه

وقتی که دستای تو خونه‌مون در می‌زنه ، دل من پشت دیوار از خوشی پرپر می‌زنه

 

تو میتونی غمامو خواب کنی ، گونه‌های خیسمو پاک کنی

تو میتونی دلمو شاد کنی ، منو از درد و غم آزاد کنی

 

تـــو میتونی   …

 

 

 

تاریخ ارسال : جمعه 7 فروردین 1394  01:33   
+ هدیه به تـــو ...

دشت روونه گونه ام

هدیه به تو ، هدیه به تو

غنچه ی ناگشوده ام

هدیه به تو ، هدیه به تو

رود به گل نشسته ام

شاعر وابسته ام

بغض گلوی خسته ام

هدیه به تو ، هدیه به تو

 

هدیه به تو

ای تـــو همه گذشته های خوب من

هدیه به تو

ای تک سوار دشت بی سوار من

هدیه به تو ، هدیه به تو ، هدیه به تو ...

غنچه ی ناگشوده ام

هدیه به تو ، هدیه به تو



ورد زبان رودها ، قامت هرچه بودها

فاصله ی حضور من ، خط میان بودها

هست فدای روی تو حاصل گفت و گوی تو

نیست مرا مگر شدن ، حاصل جستجوی تو

دورتر از درون خود ، خسته تر از برون تو

وای چرا نگشته ام تشنه تر از سراب تو

تشنه تر از سراب تو

 

هدیه به تو

ای تـــو همه گذشته های خوب من

هدیه به تو

ای تک سوار دشت بی سوار من

هدیه به تو ، هدیه به تو ، هدیه به تو ...

غنچه ی ناگشوده ام

هدیه به تو ، هدیه به تو


غنچه ی ناگشوده ام

هدیه به تو ، هدیه به تو

 

 

 

ایرج صف شکن


+ حتما خوشتون میاد


 دانلود فایل صوتی با صدای آرمین

 دانلود فایل تصویری

تاریخ ارسال : پنجشنبه 6 فروردین 1394  12:12   
دستهای تو

دستهای تو

مرا نمی سازند ،

دستهای تو خرابم می کنند

 

قرار نیست

بگذارم ویرانی ام زبانزد شود

من هنوز آنقدرها هم عاشق نیستم

 

تا دیر نشده

 باید لغتنامه را باز کنم ،

            خداحافظ را با احتیاط بردارم

 

با احترام

بگذارمش پشت در خانه ات

            و تا خط پایان گریه ها هرچه تندتر بدوم

 

 

مهدیه لطیفی

 

تاریخ ارسال : چهارشنبه 5 فروردین 1394  22:22   
غرقابه ی درد

کی مهربونیتو گرفت از من غرقابه ی درد

کی دستای عزیزتو تبر برای ساقه کرد

کینه رو کی یاد تو داد ؟ تو هم شدی مثل همه

از تن گرم عاشقت کی ساخته یک مجسمه ؟

نمی شه باورم تویی ؛ نه اینکه چشمای تو نیست

تو طاقتت نبود منو ، ببینی با چشمای خیس

قد تموم درد من ، تو داشتی کهنه مرهمی

دیروز بودی مرگ غمم ، امروز تولد غمی

از لب قصه ساز تو ، مونده صدای دشمنی

سخته که باورم بشه تو همون عاشق منی



 سیاوش قمیشی


تاریخ ارسال : سه شنبه 4 فروردین 1394  23:23   
راستی سال تازه مبارک

سلام

سلام علاقه‌ی خوبم

            علاقه جان من ، خوبی ؟

حال می‌کنی

 در این بهار بی‌هم

            در این اوضای بلبشوی دوزار

در این دلتنگی‌های مدام

            هی گفتن‌های همیشه

حال می‌کنی در این روزهای بی‌هم بیهوده ؟

شوخی کردم

نرنج علاقه‌ی عزیزم !

            ما که بی‌همی نداریم

                     ما که لحظه‌های بی‌خیال نداریم

ما پریم از خواب‌های ناز

             بر شانه‌های دلخوری‌های هم

ما که پریم از گفتگوهای همه‌چی

                        از عصر‌های چای و داد و فریاد

نگران گوش‌های همسایه نباش !

بگذار آن‌ها هم دلخورهاشان را هوار کشند

                        شاید روزی به خیال شادی‌ برسند

راستی

سال تازه مبارک

سلام

می‌دانی هنوز دوستت دارم ؟

 

بخند !

منم خنده‌ام گرفت

            بیا باهم بخندیدم

 

این روزها خنده سخت است

که سخت نباشد علامت تمسخر است !

بیا علاقه‌ی خوب

            بیا به‌هم بخندیم

                        من به تو ، تو به من

بگذار دنیا به تمسخر ما هم شده بخندند

آن‌قدر که پوزخند‌شان خنده شود و

قهقه‌هاشان ، گریه‌های بغض‌های چندساله‌شان

بیا علاقه‌ی خوب

            بهار شده است

بیا در آغوش هم

کمی گریه کنیم ، تا بخندیدم

راستی

سال تازه مبارک

سلام

می بوسمت  ...



 افشین صالحی

تاریخ ارسال : شنبه 1 فروردین 1394  03:15