تبلیغات
شعری برای تـــو
ماه من

یک لحظه تو رفتی به سر بام و بیایی

از دفتر رهبر خبر آمد ، رمضان شد

                                    لاادری


من روزه به عشقت همه امسال گرفتم

من روزه گرفتم که بگویی تو اذانی

سمیه قاسمی


ای ماه بگو شکوه به درگاه که آرم ؟

وقتی که مراجع همه دنبال تو هستند 

سیدتقی سیدی


یک دور بزن تا که تماشای تو امشب

آغاز کند ماه جدید قمری را ...

محمد شیخی


رمضان است نباید به سر بام روی

ماه من مجتهدان در پی دیدار تواند

بهنام فرشی


دیدار تو عید است ولی حال و هوایم

مانند شب آخر ماه رمضان است

محمد شیخی

 

تاریخ ارسال : سه شنبه 15 تیر 1395 21:37
حسودی

تـــو

 لیوان آبت را

با خیال راحت می نوشی

 

من حسودی می کنم

به لبه ی لیوان ،

که لب های تو به آن می خورد

لیوان به چشم های من ، که به تو خیره شده

و گلدان روی میز ، به من و لیوان !

 

تـــو

لیوان آبت را

 با خیال راحت می خوری

و همه چیز از تو آب می خورد !

 

 

محسن حسینخانی

تاریخ ارسال : دوشنبه 14 تیر 1395 00:56
من به ترک عادت‌ها عادت کرده‌ام ...

نمی‌دانم

در کجای عشق ، ایستاده‌ام !؟

خوب است یا بد ؟

 

اما دلم دیگر برایت

      تنگ نمی‌شود ، نمی‌تپد !

 

نم‌نم

به لطف گریه

از غم گذشته‌ام ،

من به ترک عادت‌ها عادت کرده‌ام ...

 

بر گشته‌ام

به اوّل اوّل آشنایی

به همان روزهای بی تـــویی

تنهایی ، تنهایی ، تنهایی ...

 

 

مینا آقازاده

تاریخ ارسال : دوشنبه 7 تیر 1395 18:13
جمعه

جمعه را

عاشق غمگینی

به روزها اضافه کرد که

           معشوقه اش  او را ترک کرده بود


تا هر چند روز یکبار
 

روزی هم باشد که از سر صبح اش بنشیند و

به معشوقه اش ، دلتنگی هایش و بدبختی هایش فکر کند ...

 

و غروب که شد

بغض اش بترکد ، تا خفه نشود !

 

وگرنه پیش  از آن

اصلا جمعه نبود ...

 

 

بهنام محبی فر

تاریخ ارسال : جمعه 4 تیر 1395 17:57
بیا دوباره عاشق شویم

سلام

علاقه‌ی خوبم

علاقه جان من ، خوبی ؟

 

می‌دانم

تو خسته‌ای

و من حالم خوب نیست

تو دوری و من دلتنگ

تو حال آمدن داری و وقتش را ، نه !

 

می‌دانم علاقه

آخر هرچه باشد از جنس همیم

جنسی جوری به شدت ناجور !

 

ما عین همیم علاقه

و بی‌خود نیست این همه دوستدار داری

این همه دوستت دارند و تو این همه خوبی

 

خسته‌ایم !

بیا دوباره عاشق شویم

 

دوباره من

 دوستت داشته باشم

تو ناز کنی

 

من عصبی شم ،

تو قهر کنی

من نازت را بکشم و

تو نازنین من باشی

 

بیا دوباره عاشق شویم !

دوباره من دنبالت بگردم و

هرجا کنارت سبز شوم ...

 و بگویم :

هووی سلام

چه اتفاق خوبی

باز هم رو دیدم

بستنی دوست داری بخوریم ؟

 

بعد تو بگویی :

خودتی ! هوا زمستان است

 و جز تو باقی سردشان شده است

 و بعد ته دلت شاد باشی ، بخندی

 

قشنگ خوبم ، خسته‌ایم !

کم می‌خندیم

حالمان خوب نیست

باید دوباره عاشق شویم

 

 

افشین صالحی

تاریخ ارسال : دوشنبه 31 خرداد 1395 20:05
احساس

احساس

سنگ خارا نیست

که همین طور بماند و

بماند و بماند !


احساس

مثل شاپرک

مثل عطر ، می پرد !

 

درست توی همان

روزهایی که دوستت دارم

دوستم داشته باش ...

 

 

 مهدیه لطیفی

تاریخ ارسال : سه شنبه 25 خرداد 1395 22:08
بغض


مگر یک بغض چه میخواهد ؟!

 

یک دل گرفته ...

یک خاطره ی شعله ور

و یک خط شعر !

 

اگر همه ی این ها هم

در غروب جمعه اتفاق بیفتد ؛

                  دیگر من هیچ نمیگویم !

 


محسن دعاوی

تاریخ ارسال : جمعه 21 خرداد 1395 16:57