تبلیغات
شعری برای تـــو
سخت نیست ...

سخت نیست

 

اصلا سخت نیست

 از روی شانه ام تاب بخوری روی دستم

توی چشمهایم زل بزنی و

بگویی حواست هست امروز جمعه است ؟!

 

سخت نیست

بگویم مگر حواس گذاشته ای ؟

 

سخت نیست چنان ببوسمت

که جمعه در تقویم از خجالت سرخ شود گونه اش !

 

سخت نیست ...

جمعه ها صدایت کنم و بگویم من رفتم !

 

بگویی کجا ؟

بگویم قربان عطر تنت !!

 

سخت نیست

 من و تـــو این طور جان جمعه را بگیریم ؛

قبل از اینکه بفهمد غصه را چطور توی دلهایمان جا کند !

 

سخت نیست

فقط دستت را به من بده !

 

راستی ...

من رفتم !

 

 

حامد نیازی

تاریخ ارسال : جمعه 19 خرداد 1396 20:29
+ شب دیدار

باز میون ما صد هزار تا کوه فاصلست

فاصله رو بردار عزیز

میخوام این شبا که شبای دلتنگیه

بشه شب دیدار عزیز

 

تو گلی و من خار عزیز

دلمو بدست آر عزیز

آخ که دل من تنگ شده

واسه شب دیدار عزیز

واسه شب دیدار عزیز

 

دستای تو گلخونمه

چشمای تو میخونمه

وقتی شب مستی گذشت

دیگه همه هستیم گذشت

 

آره دیگه نابودتم خسته تب آلودتم

واسه دل بیمار من

نشدی پرستار عزیز

نشدی پرستار عزیز

 

تو گلی و من خار عزیز

دلمو بدست آر عزیز

آخ که دل من تنگ شده

واسه شب دیدار عزیز

واسه شب دیدار عزیز


شاخه شکستس دلم

بینصیبو خستس دلم

وقتیکه دلم خون میشه

زندگی یه زندون میشه


منو با همین بیکسی باتموم دلواپسی

تو این شب تاریکو تار

به ستاره بسپار عزیز

به ستاره بسپار عزیز

تو گلی و من خار عزیز

دلمو بدست آر عزیز

آخ که دل من تنگ شده

واسه شب دیدار عزیز

واسه شب دیدار عزیز

تاریخ ارسال : دوشنبه 15 خرداد 1396 21:59
قدرت تـــو

مدت هاست که برایت چیزى ننوشته ام

زندگى مجال نمى دهد ! غم نان ...

با وجود این ،

خودت بهتر مى دانى

نفسى که مى کشم تـــو هستى

خونى که در رگ هایم مى دود

و حرارتى که نمى گذارد یخ کنم

 

امروز بیشتر از دیروز

دوستت مى دارم

 و فردا بیشتر از امروز

 

و این ، ضعف من نیست ، قدرت تو است

 

 

احمد شاملو

تاریخ ارسال : یکشنبه 7 خرداد 1396 19:57
من از موهای بلندت کوتاه نمی آیم ...

می خواهی رژ صورتی بزن 

 

دامن گلدار بپوش 

            تاپ ، پیراهن ...

یا هر چه دوست داری تنت کن

 

اما ... 

دست به موهایت نزن

 

من از موهای بلندت کوتاه نمی آیم ... 

 

 

محسن حسینخانی 

 

من از موی بلندت کوتاه نمی آیم

 

تاریخ ارسال : دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 21:26
خنده یک زن

تمام مردان این شهر شاعرند  !

باور کن  !!


حالا یکی شعر می نویسد ،

یکی نشانی تمام گل فروشی ها را می داند ،

یکی از سر کار زنگ می زند ،

و یکی هم لابلای خرید های روزانه

یک کرم مرطوب کننده دست می خرد  !


تمام مردان این شهر شاعرند ،

و می دانند

زیباترین شعری که

 تاکنون یک مرد سروده است ،

خنده یک زن است  ...

 

 مرتضی شالی

تاریخ ارسال : شنبه 23 اردیبهشت 1396 20:07
لبخند اردیبهشت


سه فرزند داشت
...

 

ولی برای بهار ،

اردیبهشت

دختری بود که هربار

به لبخندش نگاه می کرد ؛


خاطرات سرد یک زمستان را

به شکوفه ای از یاد می برد ...

 

 حمید جدیدی

تاریخ ارسال : شنبه 16 اردیبهشت 1396 20:20
حس تو

امکان نداره حس تـــو از یاد این خونه بره

دردی که با عشق اومده با مرگ میتونه بره

دنیامو دادم دست تو از هر طرف بنبست شه

جداً کجا دیدی کسی با قاتلش همدست شه؟

جداً کجا دیدی کسی با قاتلش همدست شه؟

تب میکنم از فکر تو تا با خودم همدرد شم

صدتا زمستونم بیاد ، امکان نداره سرد شم

شاید تمام عمرمو درگیر ویرونی کنی

اما بدون با عشق من کاری نمیتونی کنی


هرروز راهی میشی و باور ندارم رفتنو

تنهاتر از اونم که از رفتن بترسونی منو

جز زخم هایی که زدی چیزی برام مرهم نشد

هر کار کردی با دلم این عشق در من کم نشد

امکان نداره حس تـــو از یاد این خونه بره

دردی که با عشق اومده با مرگ میتونه بره

دنیامو دادم دست تو از هر طرف بنبست شه

جداً کجا دیدی کسی با قاتلش همدست شه؟

جداً کجا دیدی کسی با قاتلش همدست شه؟

تاریخ ارسال : یکشنبه 10 اردیبهشت 1396 20:31